منهاج سراج

163

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

و با هرمز مصاف كرد ، هرمز با دو تن ديگر كشته شد ، فيروز پادشاه شد ، و يزدجرد در عهد خود ديوارى ميكرد [ ( 1 ) ] از ارمينيه تا خزران به جهت پيدا كردن سرحد ، تا بدر مازندران رسيد ، يزدجرد درگذشت . الخامس عشر فيروز بن يزدجرد چون پدرش بمرد ، ميان او و برادر حربها و مصافها شد در حدود مرو ، و برادرش كشته شد ، فيروز تخت عجم بمدد ملك طخارستان كه ايشان را هياطله گفتندى بگرفت و داد و عدل كرد و سيرت نيكو و مرحمت پيشه گرفت ، و بعد از آن هفت سال در ملك او قحط افتاد ، چنانچه درين هفت سال باران نباريد و بيشتر حيوانات بيابانها هلاكت شدند . فيروز بلاد ممالك خود ( را ) فرمان داد تا در انبارهاء غله و خزاين و ذخاير گشادند و آنچه بود بر خلق بوظايف [ ( 2 ) ] ما يحتاج ايشان قسمت كردند ، تا درين مدت هفت سال هيچكس در مملكت او از گرسنگى هلاك نشد مگر يك مرد به شهر اردشير . اين حديث از تاريخ مقدسى نقل شد . پس از هفت سال حق تعالى از آسمان باران فرستاد چندان غله و نعمت از زراعت حاصل شد كه از هر دانه هفت خوشه ، و از هر خوشه هفتصد دانه برست ، چنانچه حق تعالى در قرآن فرمود : كمثل حبة انبتت سبع سنابل فى كل سنبلة مائة حبه [ ( 3 ) ] . مقدسى چنين نقل كرده است از مفسران : كه معنى اين آيت در هيچ وقتى نبوده است مگر در وقت فيروز ، بعد از قحط فيروز با هياطله جنگ كرد و شكسته شد و عهد كرد با ايشان ، و بملك باز آمد ، و بعد از ان دوم بار عهد بشكست و با هياطله مصاف كرد و كشته شد ، و فيروزنه شهر بنا كرد در اطراف ممالك خود ، و بيست و هفت سال بود تا اجل فيروز آمد . و اللّه اعلم بالصواب . السادس عشر بلاش بن فيروز چون مدت فيروز در گذشت ، ازو دو پسر ماند : بلاش [ ( 4 ) ] و قباد . بلاش مرد عاقل و عادل بود و عمارت دوست ، و با خلق نيكوئى بسيار كرد ، و مملكت را به عدل و نيكوئى آبادان گردانيد ، شانزده [ ( 5 ) ] شهر را بنا نهاد چون او به تخت بنشست ، قباد با پنج كس از خواص ، به طرف تركستان ، بنزديك خاقان رفت بطلب مدد . چون چهار سال از ملك بلاش درآمد درگذشت و اللّه اعلم .

--> [ ( 1 ) ] در اصل ميكرد نيست از ( پ ) گرفته شد [ ( 2 ) ] كذا ، پ : بوصايف [ ( 3 ) ] قرآن : البقره 261 [ ( 4 ) ] اصل : بلاش . [ ( 5 ) ] اصل : شنانزده .